روزی تو خواهی آمد از پشت مهربانی *****تقدير اين بود كه ايستاده بميرم *****
  *****تقدير اين بود كه ايستاده بميرم *****
 

اونم رفت

خدا بیامرزدش

همش ۳۳ سالش بود

پيام هاي ديگران ()        link        یکشنبه ۳٠ اردیبهشت ،۱۳۸٦ - arezoo

 

چرخ و فلک عيد درونم را سوار شده ای
می چرخی
دامنت و موهايت به پرواز درمی آيند
گم می کنم و باز می يابم چهره برافروخته ات را

سبب چيست؟
تو را چون زخم چاقوئی به خاطر می آورم.
اينهمه از من دوری
اما من صدايت را می شنوم و
از جا می پرم
.

زانو زده ام و دستانت را نگاه می کنم
می خواهم بگيرمشان
نمی توانم.
پشت شيشه ها هستی
...

گل من، من تماشاچی گنگ درامی هستم
که در سايهِ روشن خود بازی می کنم
...

ناظم حکمت

پيام هاي ديگران ()        link        شنبه ۱۸ فروردین ،۱۳۸٦ - arezoo

 

نوروز مبارک

الهي ! مي بيني و مي داني و برآوردن مي تواني

الهي ! ما را پيراستي چنانكه خواستي

الهي ! جان ما را صفاي خود ده دل ما را هواي خود ده

و چشم ما را ضياي خود ده و ما را فضل و كرم خود آن ده كه آن به

پيام هاي ديگران ()        link        شنبه ٢٦ اسفند ،۱۳۸٥ - arezoo

 

شهر هرت جايي ست كه رنگهاي رنگين كمان مكروهند و رنگ سياه مستحب...
شهر هرت جايي ست كه اول ازدواج مي كنند بعد همديگر را مي شناسند...
شهر هرت جايي ست كه همه بدند مگر اينكه خلافش ثابت بشه...
شهر هرت جايي ست كه دوستت بعد از شنيدن حرفات ميگه كه دوباره لاف زدي؟...
شهر هرت جايي ست كه بهشتش زير پاي مادراني ست كه حقي از زندگي و فرزندو همسر ندارند...
شهر هرت جايي ست كه درختان علل اصلي ترافيكند و بريده مي شوند تا ماشين ها راحتتر برانند...
شهر هرت جايي ست كه كودكان زاده ميشوند تا عقده هاي پدر مادرشان را درمان كنند...
شهر هرت جايي ست كه شوهرها انگشتر الماس براي زنانشان مي گيرند ولي حوصله ي 5 دقيقه قدم زدن با همسرانشان را نداند...
شهر هرت جايي ست كه همه با هم مساويند و بعضي ها مساويتر...
شهر هرت جايي ست كه با ميلياردها پول و بعد از چندين ماه فقط مي توان براي مردم مصيبت زده چند چادر بر پا كرد...
شهر هرت جايي ست كه خنده عقل را زايل مي كند...
شهر هرت جايي ست كه مردم سوار تاكسي مي شن زود برسن سر كار كار كنند تا بتونند پول تاكسي شون رو در بيارند...
شهر هرت جايي ست كه گريه محترم و خنده محكومه...
شهر هرت جايي ست كه وقتي ميري مدرسه كيفت رو ميگردند مبادا آينه داشته باشي...
شهر هرت جايي ست كه دوست داشتن و دوست داشته شدن احمقانه ابلهانه مزخرف و ...است...

شهر هرت جايي ست كه وقتي از يه دختر مي پرسن مي خواي با اين آقا زندگي كني جواب ميده نمي دونم هر چي بابام بگه
شهر هرت جايي ست كه وقتي مي خواي ازدواج كني 500 نفر رو بايد دعوت كني شام بدي تا بعدن پشت سرت كلي از بدي و زشتي و نفهمي و بي كلاسيت حرف بزنن...
شهر هرت جايي ست كه نميشه رفت رو پشت بومش مگر اينكه از يه طرفش بيافتي پايين...
شهر هرت جايي ست كه...
.
.
.
.
خدايا اين شهر چقدر به نظرم آشناست!!!!!!!!

پيام هاي ديگران ()        link        یکشنبه ۱۳ اسفند ،۱۳۸٥ - arezoo

 

... گفته بودي
بوي مريم براي رؤياهايت رنگ مي آورد
رؤياهاي رنگي ات حالا
كدام پيراهن زنانه را معطر مي كند ؟ ...

مريم اسدی

باورت مي كنم
نه اين كه فكر كني تسليم شده ام ، نه
تنها نمي خواهم جاي مريم ، نم نم برايم
دستمال كاغذي و گل گاوزبان بياوري
نمي خواهم دقيقه اي حتي
سكوت همرنگ چشم هايت را زرد بنويسم
من فكر مي كنم
سبز و ستاره
در فهم هر باران ساده نيست
در فهم هر آسمان صاف علاقه هم نيست
مثل كوچه هايي كه هميشه كوچك مي مانند
مثل شكارچي دريا
كه شبي در ساحل نشسته بود
و آبي هذيان مي گفت
مثل يخچال كه هميشه
بوي گل يخ مي دهد
باورت مي كنم
آيينه از سرم گذشته است
گمان مي كني بيهوده
اين همه كلمه به هم مي بافم ؟
و يا در چشم زمستان بيهوده
لنز سبز گذاشته ام ؟
باورت كرده ام
از همان ابتداي سلام
از همان ابتداي سكوت
حالا سايه در سايه
سطر به سطر
سال در سال
پشت پلك هر سه شنبه كه باشي
دوستم داري
من چيزي شبيه آب كم دارم
مرا به درياي سبز مي بري ؟
مرا به ساحل سيب ؟

مريم اسدی


پيام هاي ديگران ()        link        سه‌شنبه ۱ اسفند ،۱۳۸٥ - arezoo

 

Right Click Then Click Show Picture:::www.sare.ir:::

روز عشاق بر تمام عشاق دنيا شاد باد

پيام هاي ديگران ()        link        دوشنبه ٢۳ بهمن ،۱۳۸٥ - arezoo

 

چه زیبا بود نشستن در خلوت اتاق

پس از آن ساعتهای شلوغ بیرون بودن...

و چه راحت دلم به یغما رفت،

پیش از آن که خودم بفهمم !

 

مهمانی ما چه ساده بود و چه بی آلایش :

دو گیلاس بلند و لبریز از شراب،

کمی شکلات و بطری نصفه شراب !

آغوش گرم من و بوسه های سوزان تو...

 

در آن خلوت گرم و راحت،

بی درنگ دزد را از چشمانش شناختم !

اما خوب می دانم، دیری نمی پاید که :

باز می گرداند، آن چه را که به یغما برده است...

پيام هاي ديگران ()        link        چهارشنبه ۱۸ بهمن ،۱۳۸٥ - arezoo

 

هروقت دلت گرفت ؛ هروقت آسمون برات مثل همیشه آبی نبود ؛ هر وقت احساس کردی داری زیر بار مشکلات خورد میشی ؛ هروقت حس کردی دیگه به درد هیچ کاری نمیخوری ؛
هروقت حس کردی که خیلی بی مصرف و پوچی ،
هروقت حس کردی خیلی تنها شدی ،
 
                                       به اون بالا نگاه کن .
 
                Image hosting by TinyPic
 
 
 
ته دلت با اون خلوت کن . اونی که همیشه همراهته ، ولی تو نمی بینیش .
اونی که همیشه مراقبته ولی تو بی خبری .
اونی که طاقت نمیاره تو یه گوشه غمگین بشینی .
اونی که فقط صفتش بخششه و سراسر صفاست .
به اونی فکر کن که برات بارون میفرسته تا تو زیر بارون قدم بزنی و تازه بشی .
به اونی فکر کن که هر روز رنگ آسمونو عوض میکنه تا برات یکنواخت نباشه
به اونی فکر کن که نمیزاره تنها بمونی .
از اون بخواه . فقط از اون کمک بگیر .
به چیزهای قشنگی که برات هدیه فرستاده فکر کن .
به پدر و مادر و دوستای خوبت .
 
                    ببینم چند وقته به چشمای مادر و پدرت خیره نشدی ؟
           Image hosting by TinyPic
                                    
چند وقته که صورتشونو نبوسیدی ؟
چند وقته که صداشون نکردی ؟
چند وقته که تنهایی  رو خودت برای خودت ساختی ؟
                                        
                                       بی حرکت نشستی !!
 
                
                Image hosting by TinyPic
 
که چی بشه ؟
تا کی؟
تا خودت نخوای هیچوقت تغییری نمیکنی
تا خودت نخوای که به مشکلات غلبه کنی هیچ کس نمیتونه کمکت کنه .
پاشو .
یه یاعلی بگو و آستین هاتو بالا بزن .
پاشو به دورو برت خوب نگاه کن .
اینهمه قشنگی .
اینهمه زیبایی .
اینهمه کسانی که میتونی حداقل تنهاییتو با اونها قسمت کنی . اما تو نمی خوای .
تو میخوای فقط یه گوشه کز کنی و بگی این سرنوشت منه ؟
سرنوشت توی دستای من و توست .
سر نوشت با همت خودمون رقم زده میشه .
پاشو . وقت داره میگذره .
عمر رفته برای هیچ کس بر نگشته و برای تو هم هیچ وقت بر نمیگرده .
به مشکلات نیشخند بزن قبل از اینکه توی چنگالش اسیر بشی .
دستتو محکم به ریسمانی که خدا برات میفرسته گره بزن .
نترس
برو جلو
هر وقت از هر چیز ترسیدی برو سمتش .
برو توی دلش . ایتطوری دیگه ترس برات معنی نداره .
فقط بجنب .
                                              
                                            وقت کمه .
 
                Image hosting by TinyPic
 
 اما اگه بخوای و همت کنی توی این وقت کم خیلی هم وقت زیاد میاری .
فقط پاشو .
زودتر .
 

پيام هاي ديگران ()        link        شنبه ۳٠ دی ،۱۳۸٥ - arezoo

 

گفتم: «بمان!» و نماندي
رفتي
بالاي بام آرزوهاي من نشستي و پايين نيامدي
گفتم
نردبان ترانه تنها سه پله دارد:
سكوت و
صعودُ
سقوط!
تو صداي مرا نشنيدي
و من
هي بالا رفتم، هي افتادم!
هي بالا رفتم، هي افتادم ...

تو مي دانستي كه من از تنهايي و تاريكي مي ترسم
ولي فتيله فانوس نگاهت را پايين كشيدي
من بي چراغ دنبال دفترم گشتم
بي چراغ قلمي پيدا كردم
و بي چراغ از تو نوشتم
نوشتم، نوشتم ...

حالا همسايه ها با صداي آواز هاي من گريه مي كنند
دوستانم نام خود را در دفاترم پيدا مي كنند
و مي خندند !
عده اي سر بر كتابم مي گذارند و رؤيا مي بينند
اما چه فايده؟

هيچكس از من نمي پرسد
بعد از اين همه ترانه بي چراغ
چشمهايت به تاريكي عادت كرده اند؟
همه آمدند، خواندند، سر تكان دادند و رفتند
حالا
دوباره اين من و
اين تاريكي و
اين از پي كاغذ و قلم گشتن

گفتم : « - بمان!» و نماندي
اما به راستي
ستاره نياز و نوازش
اگر خورشيد خيال تو
اينجا و در كنار اين دل بي درمان نمي ماند
اين ترانه ها

در تنگناي تنهايي ام زاده مي شدند؟

پيام هاي ديگران ()        link        یکشنبه ۱٧ دی ،۱۳۸٥ - arezoo

 

عاشقت شدم آی گل بهار                               عاشقت منم پاییز رو نیار

    عاشقت شدم یار مهربون                         من دوست دارم پیش من بمون

   بدون زیر این گنبد کبود                           هیچ کی مثل من عاشقت نبود

بیا من و تو هم صدا بشیم                        یه قصه واسه عاشقا بشیم

    تو واسم بگو غنچه طلا                        عشق دیگه کجاست توی قصه ها

من دلم می خواد که وا بشیم                      از شب سیاه تو جدا بشی

پيام هاي ديگران ()        link        یکشنبه ۱٩ آذر ،۱۳۸٥ - arezoo